در کشور ما بنا به سیاست گذاری انجام شده در بعد از انقلاب و البته تا حدودی قبل از انقلاب اکثر تبادل مالی در حوزه فرهنگ با دولت و بخش های حاکمیتی رخ می دهد در حقیقت رسانه ملی به عنوان تنها رسانه برادکست قانونی و البته نشریات که بخشی از آنها به صورتی رسمی دولتی و یا وابسته به یکی از بخش های نظام هستند و بقیه کمک های دولتی می گیرند و حدود 46 نهاد و ارگان فرهنگی که هر کدام بودجه چند میلیاردی دارند سبب شده اند تنها شرکت ها و موسسات فرهنگی بتوانند ادامه حیات بدهند که رابطه خوبی با ارگان ها ونهاد های حکومتی و حاکمیتی برقرار کرده باشند.

به عبارت بهتر مهمترین رکن برای ادامه یک مجموعه فرهنگی این است که مدیریت آن به اصطلاح خوب بتواند رابطه بگیرد، این امر هم در نهاد های فرهنگ و دولتی که مشی سیاسی دارند و هم نهاد های فرهنگی و مذهبی که مشی انقلابی دارند به صورت های مختلف خود را نشان میدهد.

در این وضعیت شما اگر بهترین مدیر و بهترین محصول را هم داشته باشید ولی نتوانید ارتباطات خوبی بر قرار کنید امکان رشد ندارید در این حال یا مجبور هستید به این چنین مدیرانی پناه ببرید و یا مسیرتان را عوض کنید.

فضای این چنین که از تخصص گرایی دور می شود همان عاقبتی را انتظار می کشد که در اقتصاد دولت محور انتظار است، شکل گیری لابی های مختلف ارزشی و غیر ارزشی و جایگزینی رابطه بازی به جای کیفیت محوری.

جشنواره، فروش فیلم ها، حمایت های مالی و بسیاری از این جنس حمایت ها که به تشخیص فرد و مدیر فرهنگی رخ میدهد شدیدا وابسته به روابط افراد و اینکه چه کسی پشت کار تولید آن بوده است. این امر در کشوری که اقتصاد دولتی و فرهنگ دولتی حاکم است و نقش مردم در انتخاب نوع و مقدار حمایت از فرهنگ مشخص نیست کاملا طبیعی است.

وقتی دو یا چند محصول در یک موضوع تولید می شوند و بنا به محدودیت ها قرار است از یک محصول حمایت شود مشخصاً ان محصولی مورد حمایت قرار می گیرد که صاحب آن بتواند با مدیر تعیین کننده حمایت، رابطه خوبی برقرار کند.

حال باید چه کرد؟

اول بایستی حمایت های بی مورد از صنعت حرفه ای فرهنگ دور شود و تامین کننده مالی فرهنگ در سطح صنعتی خود مردم باشند، به بیان بهتر حمایت چند میلیاردی از یک کارگردان معروف معنی خوبی ندارد بلکه او خود باید کارش را به جایی برساند که مردم برای دیدن اثر او هزینه کنند، بهتر است حمایت های دولتی و حکومتی متوجه پرورش استعداد ها و برابر سازی امکانات شود.

تمرکز مالی در این عرصه به بهانه حمایت از فرهنگ همان طور که در این چند ساله مشاهد کردیم جز فساد و شکل گیری لابی چیزی نداشت. امروز در خیال هیچ جوانی نیست که بتواند بدون رابطه محصولی را برای صدا و سیما تولید کند حتی اگر بهترین ایده را داشته باشد، حوزه هنری با حرکت به سمت به اصطلاح تخصصی شدن درگیر هزینه های میلیاردی شده که گاهی یک نماهنگ چند دقیقه هزینه یک یا دو فیلم سینمایی را هدر می دهد در حالی که بسیاری از ایده های ناب  فقط منتظر بودجه چند صد هزار تومانی، بسیاری از استعداد ها حتی به خود جرات نمی دهند به سمت وزارت فرهنگ بروند آنقدر این وزارت خانه سر خودش را با کارهای مجوز بازی گرم کرده که نمی تواند به فکر استعدادهای جوان باشد و…

در حقیقت هیچ سازوکار مشخصی برای حمایت و پرورش استعداد به صورت مساوی در کل کشور وجود ندارد و اگر فضاهایی مانند سینما گران جوان هم وجود دارند یکی اینکه ان هم در گیری قدری سیاسی کاری است و البته فراگیر نیست و اصل آموزش محور دارد نه حمایت محور با همه اینها خود همین سینما گران هم با رسانه ملی فاصله زیادی دارد.

نویسنده بعید هم می داند این سیستم اصلاح شود حتی اگر هر زور یک نهاد و ارگان و ویا سازمان فرهنگی وهنری به وجود بیایید… راه حل مدیریت و کیفیت محور به همراه علمی و مردمی کار کردن به جای سیاست بازی و شعار دادن است.