بر کسی پوشیده نیست که امروزه تمام مناسبات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی با اقتصاد پیوند خورده‌ و خود اقتصاد نیز به‌طور خاص با بازارهای مالی به‌ویژه دلار و طلا گره خورده است. حتی در مواردی که رویدادهایی چون مذاکرات و معادلات بین‌المللی را مؤثر بر اقتصاد می‌دانیم، اغلب این تأثیرات حول محور دلار و تبادلات جهانی آن تمرکز یافته است. در این میان، پرسش کلیدی این است: اگر دلار و طلا بر ساختار اقتصاد اثرگذارند، چه متغیرهایی بر خود دلار و طلا اثرگذارند؟

بدیهی است بخشی از این اثرپذیری به فاکتورهای بنیادین اقتصادی نظیر نرخ‌های جهانی، شاخص‌های بازارهای بین‌المللی و میزان دسترسی به ارزهای معتبر وابسته است. بخشی دیگر نیز به آثار واقعی تحریم‌ها، مذاکرات و روندهای سیاسی مربوط می‌شود. اما باید اذعان داشت که سهم معناداری از این نوسانات ناشی از انتظارات روانی جامعه نسبت به افزایش یا کاهش ارزش دلار و طلاست. به‌بیان دقیق‌تر، همان‌گونه که در اقتصاد از مفهوم «تورم انتظاری» سخن می‌گوییم، در بازارهای مالی نیز «نوسان انتظاری» عنصری تعیین‌کننده است. به‌عنوان مثال، در مقاطعی که قیمت جهانی طلا یا ارزش ارزها کاهش یافته، به دلیل شکل‌گیری انتظارات افزایشی در سطح افکار عمومی، شاهد رشد قیمت‌ها در بازار داخلی بوده‌ایم.

نقطه تمرکز این یادداشت این پرسش است که چه چیزی «نوسان انتظاری» را شکل می‌دهد؟ فارغ از اینکه علت واقعی نوسان چیست، آنچه این داده‌ها و سیگنال‌ها را به جامعه منتقل می‌کند و به آن معنا می‌بخشد، رسانه است. رسانه، به‌عنوان یک کانال ارتباطی اثرگذار، نه فقط نقش انتقال‌دهنده بلکه نقش معنا‌آفرین نیز دارد.

در چنین نگاهی، رویدادهایی همچون مذاکرات دیپلماتیک یا سیاست‌های پولی و مالی بانک مرکزی، فارغ از محتوای بنیادین خود، در نحوه ارائه، ساختار روایت و لحن خبری می‌توانند اثری فراتر از خود رویداد بر جای گذارند. در سال‌های اخیر نیز شواهد متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد حاشیه‌ای از یک نشست خبری، گاه تأثیری بیشتر از متن رسمی آن نشست بر بازار گذاشته است.

در نتیجه، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال، هرچند به‌صورت مستقیم در تعیین قیمت دلار و طلا نقش اجرایی ندارند، اما شیوه پوشش آن‌ها از اخبار مرتبط می‌تواند سطح اثرگذاری یک خبر را به‌طور چشمگیری تشدید یا تضعیف کند. در سال‌های اخیر، سهم منابع خبری فعال در شبکه‌های اجتماعی از رسانه‌های رسمی فراتر رفته و بسیاری از سیگنال‌های بازار چه در ارزهای سنتی و چه رمزارزها از دل همین شبکه‌ها استخراج می‌شود و منجر به رفتار خرید یا فروش کاربران می‌گردد.

نکته کلیدی این نوشتار، تأکید بر وجه منفی رسانه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی نیست، بلکه مسئله اصلی، لزوم مدیریت رسانه‌ای هوشمند و داده‌محور است. تحلیل‌های چندلایه بر رفتار ارتباطی شبکه‌های اجتماعی، رصد مداوم پیوست‌های رسانه‌ای هر رویداد پیش از شکل‌گیری موج عمومی، بهره‌گیری از مدل‌های تحلیل احساسات کاربران، ترسیم گراف ارتباطی اخبار و روایت‌ها و ارزیابی الگوهای فراگیری محتوا، ضرورتی انکارناپذیر در سیاست‌گذاری مدرن است.

فراتر از نگاه سنتی روابط عمومی، باید رسانه و شبکه‌های اجتماعی را در سطحی هم‌سنگ با سایر مؤلفه‌های کلان سیاست‌گذاری تلقی کرد و فراتر از ابزاری برای انتشار اخبار و مصاحبه‌ها، به‌مثابه زیرساختی راهبردی برای فهم و شکل‌دهی افکار عمومی دانست.